فراز و نشیب های تاریخ معاصر ما از آغاز قرن 19 میلادی حاکی از آن است که ایران در محاسبات بین اللملی در عرصه «بازی بزرگ» بوده است. اوج گیری رقابت های انگلیس و روسیه در چهار راه شرق و غربف ایران را در معرض تاثیرات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور های استعماری قرار داد. تضاد های سیاسی انگلیس و روسیه در طول دوره قاجار ایران را به صورت یک کشور نیمه مستعمره و حائل بین دو رقیب حفظ کرد.
از مهمترین قرار دادهای انگلیس با ایران «امتیاز انحصاری توتون و تنباکو» و تاسسیس کمپانی رژی بود که با اتحاد و مقاومت مردم به طرحی ناکام از کمپانی هند شرقی تبدیل شد.
توتون و تنباکو از مهمترین اقلام تجاری و صادراتی ایران بود و دولت انگلیس فرصت مناسب برای کسب امتیاز آن را در سومین سفر ناصر الدین شاه به اروپا بدست آورد.
در این سفر انگلیس به طور مستقیم وارد نگردید بلکه ماژور تالبوت را به عنوان طرف معامله معرفی گردید؛ وی نیز با دادن رشوه به شاه و صدر اعظم توانست موافقت آن ها را جلب کند.
سرانجام این امتیاز به شرح زیر به تالبوت واگذار شد:
«انحصار خرید و فروش وساختن کل توتون وتنباکو در داخل که در ممالک محروسه ایران به عمل آورده می شود تا انقضای 50سال از تاریخ این انحصار نامه به ماژور تالبوت و شرکای خودشان مشروط به شرایط زیر مرحمت فرمودیم»:
برخی از فصول قرار داد:
- صاحبان امتیاز متعهد می شوند هر سال 15 لیره انگلیسی به خزانه دولت ایران پرداخت کنند.
- به جز صاحبان امتیاز احدی حق ندارد که به جهت خرید و فروش توتون و تنباکو اجاره کتبی به احدی دهد.
- لوازم مورد نیاز کمپانی پس از کسر رسوم گمرکی از هر گونه مالیات معاف خواهد بود.
- دولت ایران متعهد می شود که عوارض و مالیات توتون و تنباکو را به مدت 50 سال ثابت نگه دارد. و...
پس از عقد قرار داد هم انگلیسی ها و هم دولت ایران این امتیاز را محرمانه نگاه داشتند و به مردم اعلام نکرد چرا که به تعبیر نیکی کدی این امتیاز به منزله فروش ایران به بیگانگان بود.
کمپانی ابتدا در بهترین قسمت تهران باغی خرید و آن را همچون دژی نظامی مستحکم کرد. در اندک زمانی تعداد زیادی از اتباع انگلستان به عنوان کارکنان انگلستان به عنوان کارکنان کمپانی روانه ایران شد.
آنان به پشتیبانی دولت انگلیس و کمپانی و حق کاپیتولاسیون با مردم رفتار گستاخانه ای داشتند و در چنین اوضاعی حمایت دولت ایران را نیز دریافت می کردند.
به تدریج معلوم شد هدف کمپانی تنها در زمینه تجاری محدود نمی شود بلکه آنها قصد دخالت در امور فرهنگی و مذهبی را دارند:
1)نفوذ در بازار؛ فروش کالاهای غیر مجاز در شرع اسلام
2)استفاده از دختران غربی در تجارت؛ استخدام کردن دختران جوان و زیبای غربی به عنوان فروشنده در بازارهای ایران
3)اشاعه مراکز فساد؛ به همراه کمپانی عده ای زن ومرد به قصد دایر کردن مرکز فساد به ایران آمدند و عده ای از زنان مسلمان به بد کاری کشیده شدند و مانند اصناف دیگر سالانه مبلغی به عنوان مالیات به دولت می دادند.
4)ترویج مسیحیت؛ تاسیس چندین کلیسا در شهر های ایران و ترویج مبانی ضد اسلامی و افکار مسیحی
اصناف و بازاریان شهر نشین بر خلاف روستائیان از پشتوانه کافی برخوردار بودند آن ها اقتدار مالی و ارتباط تنگاتنگی با علمای دینی داشتند. این همبستگی سبب شد تا فریاد اعتراض بر ضد امتیاز انحصاری تنباکو در بازارشهر های عمده مانند: تهران، تبریز، اصفهان، شیراز و مشهد آغاز شد.در کنار این اقدامات اعطای امتیاز تنباکو به انگلیسی ها و الزام کشاورزان مبنی بر فروش محصولات به آنان مخالف قاعده ی «نفی سبیل» و «اصل تسلیط» بود و برعموم مسلمانان واجب بود که با آن به مبارزه برخیزند.
به همین ترتیب موج مخالفت عمومی به رهبری علما در ماه رمضان حول محور «فروش ایران به کفار» می چرخید و عالمان دینی علت تحریم تنباکو را متزلزل شدن اساس دین و استقلال کشور توسط قدرت بیگانه و مغایرت امتیازات با قران مجید می دانستند.
میرزای شیرازی که در آن زمان در سامرا اقامت داشت و مرجعیت مطلق را دارا بود طی نامه ای که سید جمال الدین اسد آبادی می نویسد در جریان کلیه ی حوادث قرار می گیرد و وی ابتدا نامه ای به ناصر الدین شاه مبنی بر لغو قرار داد می نویسد اما نتیجه ای نمی گیرد. تا اینکه در روز نیمه اول جمادی الول 1309 حکم تحریم صادر شد:
بسم ا... الرحمن الرحیم
الیوم استعمال تنباکو و توتون بای نحو کان در حکم محاربه با امام زمان صلوات ا... و سلامه علیه است.
مردم ایران بدون چون و چرا از این فرمان اطاعت کردند و قلیان ها و چپق ها را شکستند و توتون ها تنباکو ها سیگارها را به آتش کشیده شدند؛ حتی این اعتراض ها به اندرونی شاه هم کشیده شد. ناصرالدین شاه و دربار ابتدا خواستند که با جعلی خواندن حکم فشارها را کم کنند افشا سرانجام به این نتیجه رسیدند که تلاششان بی اثر است و امتیاز را لغو کرد و مبارزه ی پیروزمندانه ی تنباکو پس از 55 روز خاتمه یافت.
جنبش تنباکو از یک سو اولین تجربه مبارزه با ماهیت اسلامی علیه استعمار بود و از سوی دیگر در اوج استبداد داخلی پادشاهان قاجار به وقوع پیوست و پرده ظلمانی ترس و وحشت را از دل ملتی که شاهد چپاول و غارت ثروت های مادی و معنوی خود بود بیرون انداخت.
به عنوان حادثه ای که 123 سال از آن می گذرد می تواند به عنوان یک پیروزی علی رغم اینکه نهضت تنباکو محدود بود ولی هم حضور قاطعانه علما و مرجعیت و تصمیم گیری به موقع آن ها و هم اطاعت و فرمان پذیری مردم از مرجعیت دینی زمان خود، محسوس بوده است.
این مسئله از طرفی اعتقادات قوی و دین مداری مردم ایران را می رساند و از طرف دیگر می توان گفت که به هیچ وجه سیاست یک کشور نمی تواند از دین و احکام خدا جدا باشد. همان طور که روحانی بزرگوار شهید آیت ا... مدرس سال ها بعد از وقوع آن حادثه متذکر آن شد.
«سیاست ما عین دیانت ماست و دیانت ما عین سیاست»
نهضت تنباکو که حدود 123 سال از وقوع آن می گذرد می تواند به عنوان یک پیروزی و نقطه قوت در تاریخ ملتی شود که مردمش توانستند حضور استبداد را به موقع تشخیص دهند و حضوری از روی درک و بصیرت در صحنه ی سیاسی داشته باشند.
عبدالکریمی .
بسمه تعالی
انقلاب اسلامی ایران به برکت خون شهدا، وجود رهبری و حمایت همیشگی مردم از ارزش های انقلاب به عنوان الگوی یک انقلاب موفق در دنیا مطرح است. این انقلاب صرفاً یک انقلاب کارگری یا دانشجویی یا متکی به اصناف بازار نبود، این انقلاب متعلق به همه اقشار جامعه از زن، مرد، پیر، جوان، روستایی، شهری و همه اصناف بود. حضور آحاد مردم در دوره های مختلف این تحول اعم از، شکل گیری مبارزات، اوج گرفتن مبارزات و به ثمر نشستن مبارزات ومهمتر از همه ی حضور در میادین مبارزه پس از پیروزی انقلاب است. مرحله ی اول این انقلاب بزرگ را با شکستن بت استبداد وابهت طاغوت ومتزلزل ساختن قدرت های استعماری شرق وغرب پشت سر گذاشتیم و با این اقدام پا در عرصه ی نوینی از تعاملات جهانی نهادیم، قدر مسلم است بنا نهادن و ساختن همواره از تخریب طاقت فرسا تر است و همین امر موجب شد این مرحله بسیار پیچیده، حساس و خطرناک باشد. آیا در این مرحله ی پیروزی بدون حضور مردم امکان پذیر است؟ آیا در این مرحله ما معتقد ومتوقع هستیم. مثل بنی اسرائیل که به حضرت موسی(ع)گفتند: «فاذهب انت وربک فقاتلا انا ههنا قاعدون»، به رهبر خود خطاب کنیم :«ای امام! شما با چند نفر از اطرافیان خود بروید و بسازید و کار را تمام کنید و مملکت را اصلاح کنید و نظام عدل اسلامی را بنیان بگذارید و جمهوری اسلامی را مستقر کنید وحق مردم را به آنها باز گردانید؟!»
زهرآگین ترین تفکر برای یک انقلاب این است که انقلابیون، خواص ومردم آن گمان کنند با از بین بردن حکومت سابق وایجاد حکومت جدید همه چیز به اتمام رسیده و دیگر نیاز به تلاش جدی وجود ندارد، این اشتباه همان ضربه ی مهلکی است که می تواند یک انقلاب را به رکود و به تبع آن سراشیبی سقوط نزدیک کند. این موضوع اهمیت انقلابی ماندن نسبت به انقلابی بودن را ملموس تر می سازد. دشمن همواره با چهره ها و توطئه های تازه بیدار است. آمریکا، انگلیس و رژیم اشغالگر قدس یاران دیرینه و سه ضلع مثلث توطئه های مختلف علیه کشور محسوب می شوند که در طی 32 سال گذشته برنامه ریزی های مختلفی در راستای سقوط و براندازی نظام طراحی کرده و به اجرا گذاشته اند. این سه ضلع مثلث همواره در مقابل کشور قد علم کرده و با هویت اسلامی و جمهوریت نظام جمهوری اسلامی در دشمن بوده و درهر توطئه ای که علیه نظام تدارک دیده شده عامل محرک و سردمداران بودند.اکنون نیز انتشار این انقلاب به کشور های دیگر، جبهه ی مبتکرین را به آن داشت تا از هر فرصتی برای بازنشسته کردن این انقلاب استفاده کنند. خواه این فرصت انتخابات باشد یا هر عرصه دیگر.
حضور مردم در صحنه های مختلف کشور به خصوص، حضور پرشور در انتخابات می تواند کفه ی انقلاب اسلامی را در مناسبات بین المللی تداوم بخشد و بقای نظام اسلامی را تضمین کند و راه امام خمینی را که احیاگر دین و عزت بخش مسلمین و منادی بزرگ آزادی و استقلال است، تداوم دهد. معمار کبیر انقلاب می فرمایند:" عزیزان من که امید نهضت اسلامی به شماست، در روز تعیین سرنوشت کشور به پا خیزید وبه صندوق ها هجوم آورید و آرای خود را در آن ها بریزید."
این حضور حماسی می تواند اهداف دشمنان انقلاب را که به دنبال کم رنگ
جلوه دادن حضور مرد در صحنه ی حمایت از ولایت فقیه و آرمان های انقلاب اسلامی است،
خنثی کند. شرکت در انتخابات یک وظیفه ی دینی، انقلابی و ملی است، همه مسؤل سرنوشت کشور
و اسلام می باشند؛ چه نسل حاضر وچه در نسل های آینده.
و در آخر نیز صحبتم را با سخنان گهربخش امام مان خامنه ای(دامت برکاته) به پایان
می برم:" حضور مردم در انتخابات، یک حضور دشمن شکن خواهدبود و با این
انتخابات، خون تازه ای به پیکر انقلاب و کشور و نظام اسلامی دمیده خواهد شد، حرکت
تازه ای برای او پیش خواهد آمد، نشاط تازه ای پیدا خواهد کرد."
«خدا را شکر که ما را گرامی داشت و پیغمبر را از میان ما قرار داد و ما از خاندان پیغمبر هستیم ، آن که در جبهه ی نظامی شکست خورده رسوا نشده است . معیار رسوایی چیز دیگری است . معیار رسوایی حقیقت جویی و حقیقت طلبی است . رسوا آن کسی است که ظلم و ستم می کند ؛ رسوا آن کسی است که از حق منحرف می شود . این طور نیست که اگر کسی کشته شد ، پس حرفش دروغ بوده است . معیار دروغ و راست بودن خود انسان است ، ایده ی انسان ، حرف و عمل انسان است . حسینِ من کشته هم بشود راست گفته ، زنده هم بماند راست گفته .» این پاسخ حضرت زینب سلام الله علیها بود به ابن زیاد که می گفت :«این خداخواهی بود ، عجب فتنه ای برای مسلمین درست کرده بودید ، شکر خدا را که شما را کشت و شما را رسوا کرد .» پاسخی که مهر جنگ به ظاهر به نفع یزید تمام شده را باطل کرد . پاسخی که رسوایی انتساب داده شده به امام حسین علیه السلام را به چهره ی واقعی خود برگرداند .
فتنه گری که خود به پا کرده بودند و آن را به اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نسبت می دادند ، فتنه ای که قضای الهی را با اراده ی شیطانی خود مخلوط می کردند و آن را به عنوان « مصلحت اندیشی خداوند » به مردم تزریق می کردند . غافل از اینکه قضای الهی سنگ محک زدن به بندگان است . آنان که راستین اند ، راست می مانند و آنان که برای حفظ کرسیِ حکمرانی بر دیاری بین حق و باطل ، باطل را انتخاب کرده اند ، مهر رسوایی را برخود زدند .
دستگاه یزید این جبرگرایی را برای ایجاد پشتوانه ی فکری و عقیدتی ، به رنگ اسلامی ، جهت حفظ حکومتش و همراهی توده ی مسلمان مردم با خود ، به وجود آورده بود تا با توجیه افکار مذهبی مردم با خود و از بین بردن علقه ی به اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم مردم را با خود همراه کند . دستگاه یزید وانمود می کرد که امام حسین علیه السلام به قضای الهی کشته شده و خداوند مصلحت را در این دیده که آن ها را از زمین بردارد و وضع بهتری را برای ما فراهم آورد و این وضع موجود همان است که باید باشد و تمام تلاش شان را برای ایجاد این فضا می کردند _دشنام دادن به آن ها در خطبه های نماز جمعه و ... _ این تنها راه رسیدن آن ها به هدف نبود بلکه از سه عامل دیگر هم جهت این انحراف استفاده می کردند ، نه تنها آن ها بلکه معمولا همه ی سیاستمداران دنیا از قدیم الایام تا هم اکنون هم از این ها استفاده می کنند . این سه عامل شامل:
_تبلیغات همه جانبه ؛ به علت گسترش اسلام برای انحراف مبانی اسلامی از قرائت گرایان و مفسران قرآن ،محدثان و شاعران جعل کننده استفاده می کرد .
_اهدا هدایای سنگین به روسای قبیله ها جهت جذب کل آن قبیله به علت زندگی قبیله ای مردم
_تهدید .
در این شرایط بود که حق ، ناحق دیده می شد و ناحق ، حق .انحراف فکری به گونه ای گسترش پیدا کرده بود که جامعه ی اسلامی !امام حسین علیه السلام را مرتد می دانستند و افراد به قصد قربت الهی ، به امام حسین علیه السلام شمشیر می زدند . و از اسلام جز نامی نمانده بود که با روی کار آمدن یزید ازبین رفتن آن بسیار نزدیک شده بود . خون دلی که امام حسین علیه السلام از این به فساد کشیده شدن اسلام و به ظهور رساندن این فساد در سطح عمومی ، می خورد ؛ برای اجرای اسلام به معنای واقعی و به همان سنت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بود . امام حسین علیه اسلام باید خط بطلان را بر این اسلامی که دستگاه یزید به عنوان خلیفه ی جامعه ی اسلامی عرضه می کرد ، می کشید .
« امر به معروف و نهی از منکر »برای بیداری مردم و هوشیاری و نجات آنان بود که فرمود : « قیام من برای این است که مردم گیج و گمراه شده اند و باید آگاه شوند و باید خون مان را به صورت این خواب زده ها بپاشیم تا بیدار شوند .» اوج به ثمر نشستن علت این قیام _ امر به معروف و نهی ازمنکر _ با شفاف سازی های حضرت زینب سلام الله علیها و امام سجاد علیه السلام است . آن جا که سخنرانی های شجاعانه ی آن ها در طول اسارت تحت شکنجه های شدید ، آن چنان مردم را بیدار می کند که محیط پیرامون یزید عوض می شود . شکست یزید علنی می شود و آن ها را مجبور به عقب نشینی می کند به طوری که بعد شکست از شکنجه های شدید ، مجبور به فرستادن با احترام آن ها به مدینه می شود .
... برای همیشه ی تاریخ عاشورا زنده ماند و کربلا زیارتگاه « کل ارض کربلا کل یوم عاشورا » و هنوز هم و همیشه این عنصر اسلام را زنده نگه می دارد . امروز هم با امر به معروف و نهی ازمنکرِ نائب امام زمان عجلی الله تعالی فرجه الشریف امام خامنه ای است که راه فتح قله های پیروزی اسلام در پایه های علمی ، اقتصادی ، سیاسی و ... شناسانده می شود و رهروان پی معروف می گیرند و دنبال راه کارهای این هدف هستند و برای حفظ مملکت اسلامی خود از هیچ تلاشی در هیچ زمینه ای فروگذار نمی کنند و دست در دست هم برای حفظ و دفاع کیان اسلامی خود ، خستگی ناپذیرند ؛ ویزیدیان هنوز هم از همان عوامل شکست خورده به صورت پیچیده تر _ به علت افزایش سطح دانایی و هوشیاری مردم _ استفاده می کنند ؛ از ایجاد فتنه ها ، آشوب ها و ترورها گرفته تا ...
اما احمدی روشن ها رهرو عاشورایند وپرورده ی همین مکتب ، و یزیدیان در پندار باطل خویش سخت تنیده شده اند که با راندن این قوی مردان از کنار چشم تنگ شان ، این عناصر نابود شده و نسل مسلمین از بین خواهد رفت ولی غافل از اینکه تربیت شدگان این مکتب بیش از حد سواد شمارش آن هاست وهنوز هم می پندارند که با به شهادت رساندن آن ها وضع بهتری خواهند داشت و این کمی از ترس و نگرانی شان کم خواهد کرد ولی زهی خیال باطل ، چرا که با چکیدن هر قطره ی خون شهید چندین رزمنده خواهد رویید و ما به گفته ی امام خمینی معتقدیم که :« ما را بکشید ملت ما بیدار تر می شود ملتی که شهادت دارد ذلت ندارد .» واین راه ادامه خواهد داشت تا تحقق همه ی اهداف حکومت اسلامی یعنی رساندن حکومت به دست امام زمان عجلی الله تعالی فرجه الشریف .
س.ذبیحی
چرا باید وکلای مجلس از مردم و قوانین آن به نفع مردم نباشد ؟!حتی به ضرر آن ها و به سود تحمیل کنندګان در کشور تحمیل شدګان باشد ؟ ( لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی و لایحه ی کاپیتولاسیون )
و چرا وکلای مجلس از جمعیت آن ملت و در جهت تحقق اهداف و خواسته های جمعیت آن ملت نباشد ؟! ملتی که بارها خواهان آزادی و استقلال شان بودن شان را در عرصه های مختلف تاریخی در شهرهای مختلف به ظهور ګذاشتند .
به راستی علت تحمیل به یک ملت خداخواه چه می تواند باشد ؟
علاوه بر این خود مجلس قانون ګذاری به صورت علنی به نقض قانون می پرداخت . به طور مثال در متمم قانون اساسی آمده که پنج نفر مجتهد بر مجلس نظارت داشته باشند که در عمل این قانون نقض شده بود .
این دو اساس بزرګ ـ عدم مقبولیت و مشروعیت نظام و مجلس شاهنشاهی ـ آیا نشان دهنده ی دخالت تحمیل کنندګان در تعیین سرنوشت تحمیل شدګان نیست ؟
آیا جز رسیدن تمام و کمال به منافع شان است که لیستی از افراد را تعیین کرده و می دهند دست رضاخان جهت معرفی وکلای مجلس شورای «ملی» !
این دخالت اجانب و کشورهای غربی در مملکت ایران همان اولیاؤهم الطاغوت است که خداوند نه تنها به هیچ وجه اجازه ی تسلط و دخالت در حکم فرمایی و سرپرستی مسلمانان را نداده است ، بلکه خواهان پذیرش ولایت رسول او ( صلی الله علیه و آله و سلم ) و جانشینان اوست تا جان و مال و مملکت مسلمانان از شر دشمنانش در امان باشد . و تشکیل مجلس شورای اسلامی همان رساندن حق طبیعی مردم ایران به دست خود جهت تعیین سرنوشت شان طبق خواست و اراده ی خودشان یعنی همان اسلام خواهی است . و طبق فرموده ی امام این تنها مرکز و ملجأ ملت ، قوه ی یک ملت در یک ګروه اساسش قانون ګذاری بر پایه ی اسلامی باشد ، تا قوانین حاکم بر کشور و شیوه ی اداره ی سازمان ها ،موسسات ، ادارات ، خدمات اجتماعی ، ارتباطات اجتماعی و ... در جهت سودرسانی به آن ها و نه به نفع اجانب باشد . از همین رو تأکید بسیار زیادی در عنصر بسیار مهم مجلس یعنی انتخاب این وکلا شده است .
شور و شعور
در روز عزا حرمت ارباب شکستند علمدار کجایی
این فتنه گران راه عزاداران تو بستند علمدار کجایی
ظهر عاشورایی 88 دودسته مردم با عشق به خیابان های تهران آمده بودند ؛ یک گروه به عشق امام حسین علیه السلام و گروه دوم به عشق مخالفت و براندازی حکومت.
هر دو گروه به آتش می کشیدند ؛ گروه اول خیمه های نمادین را و گروه دوم بانک ها ،اماکن دولتی را.
هر دو گروه برای حفظ کردن جمع شده بودند ؛ گروه اول برای حفظ علم امام حسین علیه السلام و آرمان های او اما گروه دوم برای حفظ منافع و خواسته های آمریکا و انگلیس و سلطنت طلب ها.
مردم ایران که این صحنه ها را دیدند ابتدا باور نمی کردند این حرمت شکنی در کشوری اتفاق افتاده که خون شهدای زیادی به پای آن رفته ، باور نمی کردند که روزی از کوفیان هم بی وفاتر شوند و علی علیه السلام بازهم مجبور شود سر در چاه فرو برد و گریه کند ، خیلی ها ابتدا شوکه شدند و نمی دانستند چه باید بکنند اما همه ی مردم به یکباره ، بدون هیچ ابلاغ و هماهنگی گسترده قبلی به خروش آمدند و به خیابان ها ریختند و یوم الله دیگری را پدید آوردند : « حماسه نهم دی ». « حماسه ای که حتی دشمنان انقلاب که همیشه سعی می کردند راهپیمایی چند میلیونی راچندهزارنفری معرفی کنند(تحقیر و کوچک کنند)اعتراف کردند در طول این بیست سال هیچ حرکت مردمی به این عظمت اتفاق نیفتاده است.»(1)
نهم دی روزی است که مردم ایران نشان داد دشمن را به خوبی می شناسد و اجازه نمی دهد فتنه گران کوته نظر دست تعرض خود را به این کشور بلند کنند.
روزی که مردم ایران تیر خلاص را به پیکره فتنه زدند و پشت آن را به خاک مالیدند ، روزی که مردم ، مقبولیت سیاسی نظام اسلامی ایران را، بار دیگر با حضور خودجوش ده ها میلیونی در تهران و دیگر شهرها به جهانیان اثبات کردند.
شاید سران فتنه و برنامه ریزان آن در غرب با این همه برنامه ریزی هایی که کرده بودند و کارشان را ازشب 22 خرداد و با اعلام تقلب شروع کرده بودند و در تاریخ و مناسبت هایی مثل 13 آبان و 16آذر و... ادامه داده بودند و تا براندازی کامل حکومت قصد ادامه دادن را داشتند، حساب عشق حسین بن علی را که در دل تک تک مردم ایران است و می تواند کوه را از جا بکند نکرده بودند ، به سرشان زد که این مناسبت را انتخاب کردند!
اما چه شد که این گونه شد؟ چرا برخی افراد با سابقه انقلابی در این مسیر قرار گرفتند و این گونه در برابر امام و انقلاب ایستادند؟
«گاهی عافیت طلبی ، گاهی تنزه طلبی ، گاهی هوای نفس و گاهی ملاحظه ی منافع شخصی خود ، گاهی هم لجاجت دلیل آن است . » (2)
اما مسئله بسیار مهم در این زمان پیدا کردن راه درست از میان تمام کورراه هاست که نیاز به عنصری دارد به نام بصیرت.
«البته این بصیرت شرط کافی برای موفقیت نیست ، بلکه شرط لازم است .» (3)
مردم ایران نشان دادند که به مدد داشتن رهبری با بصیرت ، بابصیرتند و برای حفظ انقلاب به اجماع رسیدند و برای اعلام قبلی خود که همان حکومت اسلامی بود مانند سال های دهه ی 50 به خیابان ها ریختند و در مقابل صفوف دشمنان با قدرت ایستادگی کردند. فتنه پس از انتخابات ریاست جمهوری یکی از پیچیده ترین فتنه هایی بود که صحنه گردانان خارجی با کمک عده ای در داخل ان را تدارک دیده بودند اما مردم ایران با عبرت آموزی از تاریخ و حوادث کوفه به صحنه آمدند و تکلیف فتنه گران را مشخص کردند.
آنان که به ظاهر غم مردم دارند هم نوکر و هم ریزه خور اغیارند
تیر همه شان خورده به سنگ چون مردم با رهبری خامنه ای بیدارند
(1)بیانات امام خامنه ایی (دامت برکاته)در دیدار کارکنان نیروی هوایی ارتش (19/11/88)
(2،3) بیانات در دیدار دانشجویان قم (4/8/89)
انگلیس این کشور استعمارگر که با ظهور اندیشه استعمارگری از استعمارگران بوده است.سابقه حضور انگلیس در ایران به سالهای قبل از مشروطه باز می گردد.انگلیس از ابتدای حضورش در ایران برای رسیدن به منفعت بیشتر از تمام قوای خود بهره جسته است.از اوایل قرن نوزدهم جنگ بین ایران وروسیه که باعث شکست ایران در این جنگ شد که به دنبال آن مشکلات فراوانی را به همراه داشت وامضای قراداد ترکمنچای باعث شروع نفوذ بلامنازع انگلیس وروسیه در اوضاع داخلی وخارجی ایران شد.انگلیسی ها که با حضور روسیه وپر رنگ شدن نقش این کشور در ایران منافع خود را در خطرمی دیدند شروع به رقابتی تنگاتنگ با روس هاکردند وسرانجام این رقابت جز سلطه بیشتر بر ایران نبود.وباعث امضا شدن قرارداد هایی شد که هر کدامشان به تنهایی می تواند بنیان های سیاسی وافتصادی یک کشور را در هم ریزد.نمونه از این قراردادها قرارداد طرح احداث راه آهن در سال 1890 میلادی که حق احداث آن از کشورمان به مدت ده سال گرفته شد.
انگلیسی ها که در ظاهر از این قرارداداظهار ناخشنودی می کردند ودل خوشی از روس ها از امضای این قرارداد نداشتند اما دراصل چنین نبود.چرا چون که انگلیسی ها در آغاز حضورشان بیشتر از ایران به عنوان یک رابط برای رسیدن به منافعشان در هند وقفقاز استفاده می کردندواین قرارداد در باطن خیلی هم به سود انگلیس ها تمام می شد.ونمونه هایی از این قرارداد ها فراوان در تاریخ استعماری ایران دیده می شود.از قراردادهایی چون قرارداد انحصاری توتون وتنباکو جداسازی هرات ازبحرین و حقون وعوارض گمرک رانام بردوهمچنین درطی قرادادی بین روسهاوانگلیسیهابه نام قراداد۱۹۱۵ایران به دوبخش تقسیم شد که د رسال ۱۲۹۹این قرادادطی ماجراهایی ازطرف روسهانادیده گرفته شدوپسازان این انگلیسیهابودندکه عرصه رادردست گرفتند.درواقعه دیگرکه حضورانگیس هادران پررنگ می باشد قحطی وخشک سالی که طی جنگ بین روس ها وانگلیس گریبان گیر ملت ایران شد.که نتیجه ان شد که شدکه نیمی ازجمیت کشوردراثرقحطی جان باختند.
حضور انگلیس همچنان ادامه می یابد تا جایی که در سال 1299هجری شمسی با ترتیب دادن کودتایی رضا خان را به قدرت می رساند ودر سال1320 ه ش زمانی که مخالف منافع آنها عمل می کند پسرش رابه جای او میگذارد.دوره ای هم که مصدق وآیت الله کاشانی اقدام به ملی شدن نفت می کنند واین امر رادرتضاد با منافع خودمی بیند ترتیب کودتایی را با آمریکایی ها می دهد
و....در بررسی تاریخ معاصر ایران دوره ای را نمی توان یافت که دست های پنهان این حیله گر بزرگ خالی ازصحنه تاریخ باشد .اما بعد از انقلاب دیگر مثل قبل نبود وآنطور که می خواست نمی توانست ایران را به دست بگیرد.برای همین به دنبال فرصتی تا زهر خود را در خون ملت ایران تزریق کنند.ومسائلی چون هسته ای شدن وفتنه ی88را فرصتی می دیدند، تا منافع ازدست رفته ی سالیان قبل رابازیابند.واخیرا هم در تحریم اقتصادی وسیاسی همراه وپا به پای آمریکا پیش می رود.اما این مردم ودولت هستند که هیچگاه همانند سالیان گذشته زیر بار این تهدید ها وتحریم ها نمی روند .وخواستار کاهش رابطه انگلیس همانند آمریکا می شوندوهمان کاری را با انگلیس انجام می دهند که درسال 58 با آمریکا انجام داده اند.تا با باردگربه دنیانشان دهند که هیچگاه دخالت بیگانگان را تحمل نمی کنند.
ر.ک
بحث درباره حقوق در همه ادوار تاریخی بشر جذابیت خاص خود را داشته و در هر حکومتی داعیه داران متفاوتی می یافت. جامعه مدرن امروز نیز با ترکیبی به نام "حقوق بشر" عجین گشته و هر جا که بحث از قانون می شود این ترکیب به ذهن خطور می یابد. در زمان انقلاب آمریکا(1783-1775) و دوران پس از آن آثار جان لاک، تامس پین، روسو و مونتسکیو در جامعه گسترش یافت که این آثار به منابع قانون اساسی آمریکا تبدیل شدند. این آثار حاکی از "حقوق طبیعی" و غیرقابل سلب بشر بوده است. قسمتی از بند دوم بیانیه استقلال آمریکا در تبیین حقوق طبیعی اینگونه است: " همه مردم برابر آفریده شده اند. خداوند برای مردم حقوقی مسلم نموده است که سلب شدنی نیست. حق زندگی، حق آزادی و حق جستجوی خوشبختی از شمار این حقوق است.
چند سال پس از انقلاب آمریکا، انقلاب فرانسه رخ داد که اهمیت آن در تاریخ تمدن غرب بیشتر از اهمیت انقلاب آمریکا بود. هنری لوکاس در کتاب تاریخ تمدن می گوید: "اعضای مجلس ملی فرانسه... استدلال می کردند چون انگلیسی ها منشور بزرگشان(magna charta) را دارند و آمریکایی ها اعلامیه استقلالشان را، مردم فرانسه خوب است سندی همانند آنها داشته باشند. از این رو بود که اعلامیه حقوق بشر و شهروندان را که در سراسر قرن بعد اهمیتی فراوان داشت انتشار دادند". این اعلامیه حاوی یک مقدمه و 17 ماده بود که در ابتدای قانون اساسی قید شده بود. در این میان انگلیسیها از یک قرن قبل اصلاحات آرامی را در درون خود آغاز کرده بودند. با این نگاه تاریخی می توان انگلیس، آمریکا و فرانسه را پدران حقوق بشر امروزی دانست.
در طول زمان تغییراتی در مواد حقوق بشر صورت گرفت. به عنوان مثال در قرن 19 به مسائل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی توجه بیشتری شد که در پی ظهور سوسیالیسم سبب لزوم تخصیص منافع به طبقات زحمتکش گردید. تا اوایل قرن 20 حقوق ملت ها در برابر دولت ها یا حقوق طبقات رنجبر و زحمتکش در برابر کارفرمایان و اربابان در نظر گرفته شد و از قرن 20 حقوق زن نیز در آن گنجانده شد. سپس در سال 1948 مجمع عمومی سازمان ملل متحد اعلامیه جهانی حقوق بشر را با هدف "ایجاد تضمین حقوق و آزادی های برابر برای همه مردم" تصویب کرد. این اعلامیه از یک مقدمه و 30 ماده تشکیل شده است که مواد آن در دسته بندی زیر قرار می گیرند:
ماده 2-1: آزادی ذاتی انسان
ماده 11-3: حقوق و آزادی های شخصی
ماده 17-12: حقوق بنیادی فرد در پیوند با خانواده، سرزمین، مالکیت و مسائل سیاسی
ماده 23-18: آزادی اندیشه، عقیده، مذهب، تشکیل اجتماعات، حق مشارکت در اداره عمومی کشور از راه انتخابات، حق کار و امنیت اجتماعی
ماده 28-24: حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی
ماده 30-29: عدم توانایی دولت ها در رد این 30 ماده با هر نوع نگاهی و رویکرد جهانی سازی اعلامیه.
با نگاهی کلی به اعلامیه می بینیم که در آن از ترکیباتی همچون "حیثیت ذاتی انسان"، "اعضای خانواده بشری"، "برادری و برابری"، "روابط دوستانه"، "روح بشریت"، "حقوق یکسان"، "آزادی"، "صلح"، "عدالت"، "عقل و وجدان"، "احترام جهانی"، "حد اکمل رشد"، "رعایت صحیح مقتضیات اخلاقی" و... استفاده شده است و همین امر سبب جذب افراد به آن می گردد.
"حقوق بشر" حاوی دو قسم "حقوق" و "بشر" می باشد که این دو قسم در جهان بینی های مختلف معانی متفاوتی دارند. در جامعه مدرن امروز که بر محوریت اومانیسم1 می چرخد، انسان موجودی است آزاد از هر قید و بندی که همه حرکات و اعمالش مباح می باشد و او رفتارهایش را براساس خواسته های خود تعیین می کند. هیچ قیدی نمی تواند انسان ها را از خواسته هایش باز دارد. اما همین انسان در تفکر اسلامی که تفکری خدامحور است، رفتارهایش را بر اساس حق الهی، حق مردم و... تعیین می کند و رفتارهای مباح بخشی از اعمال او را تشکیل می دهند و بخش بزرگتری از رفتارهای او در گروه حلال، حرام، مستحب و مکروه قرار می گیرد. حق در لغت به معنای ثبوت و تحقق است و در اصطلاح می تواند معانی مختلفی را داشته باشد:
1. ثبوت عینی و واقعی
2. حق در مقابل باطل
3. افعال الهی و آفرینش جهان که با هدف شایسته ای انجام شده و در مقابل فعل عبث قرار می گیرد.
4. حق در برابر واقعیت
5. حق در معنای اعتبار و ارزشی مانند حق حیات و حقوق بشر.
برخی از اندیشمندان نگاهی را از اعلامیه حقوق بشر برای ما می نمایانند که ذهن هر انسان جستجوگری را به خود مشغول می کند. شهید مطهری با نگاهی مثبت ابتدا اینگونه به بحث می پردازد: "تکیه گاه این اعلامیه مقام ذاتى انسان است. شرافت و حیثیت ذاتى انسان است. از نظر این اعلامیه، انسان به واسطه یک نوع کرامت و شرافت مخصوص به خود، داراى یک سلسله حقوق و آزادیها شده است. نقطه قوت این اعلامیه همین است." "اعلامیه حقوق بشر، چون براساس احترام به انسانیت و آزادى و مساوات تنظیم شده و براى احیاى حقوق بشر به وجود آمده، مورد احترام و تکریم هر انسان با وجدانى است." در ادامه شهید مطهری با نگاهی فلسفی به این اعلامیه می نگرد: "براى غرب لازم بود اول در تفسیرى که از انسان مى کند تجدید نظرى به عمل آورد. آن گاه اعلامیه اى بلندبالا در زمینه حقوق مقدس و فطرى بشر صادر کند." "آنچه شایسته طرز تفکر غربى در تفسیر انسان است، اعلامیه حقوق بشر نیست، بلکه همان طرز رفتارى است که غرب عملاً درباره انسان روا مى دارد، یعنى کشتن عواطف انسانى، به بازى گرفتن ممیزات بشرى، تقدم سرمایه بر انسان، … استثمار انسانها، قدرت بى نهایت سرمایه دارى." "به همین علت، اعلامیه حقوق بشر بیش از همه و پیش از همه، از طرف خود غرب نقض شده است. فلسفه اى که غرب، عملاً در زندگى طى مى کند راهى جز شکست اعلامیه حقوق بشر باقى نمى گذارد."
دکتر شریعتی حقوق بشر را حقوق بشر اروپایی و بشرهای خیلی سفید غرب می داند.
دکتر رضا داوری اردکانی درباره حقوق بشر اینگونه می گوید: "در جامعه جدید غرب، اصول عالم قدیم نسخ شد. اصول جدید که در آثار فیلسوفان و نویسندگان و بنیانگذاران علوم جدید پراکنده و منتشر بود، در قرن هجدهم، شأن عملى و حقوق آن در اعلامیه جهانى حقوق بشر، قطعیت یافت و وجه شبه دینى پیدا کرد و راه خرده گیرى، انتقاد و ناسازگارى را از طرف هرکس و ناحیه اى بست. بدون شک هر جامعه اى در برابر بیم دهى ها و هراس انگیزیهایى که اساس آن جامعه را هدف گرفته باشد، ساکت نمى نشیند و گناه و خطر را جدى مى انگارد."
سید احمد فردید حقوق بشر را تجلی روح عصیانگر انسان خودمحور و خودبنیاد قرن جدید می داند که خود را جایگزین خداوند در عالم کرده است.
حسن رحیم پور ازغدی نیز اینگونه می گوید: "بحث اصلی میان حقوق الهی بشر و حقوق سکولار، نه در پذیرش حقوقی برای بشر، بلکه در منشا، فلسفه و نیز دایره حقوق بشر است. یک مکتب می گوید که خالق بشر، حقوق و وظایف بشر را با توجه به مصالح دنیوی و اخروی وی فرموده ولی دیگری، منکر تشریع الهی است و برای خود هر حقی قائل است و لذا زمام حق و تکلیف خود را به کلی به دست خویش و دلخواه خویش می پندارد." "اینان تشریع و تعیین حقوق و حدود اینکه "چه کسی حق چه کاری دارد یا ندارد؟" را نه با خدا و پیامبرانش بلکه با نرم های اجتماعی و عرف و قرارداد می دانند و ولایتی برای خدا و منصوبان او قائل نیستند."
باید توجه داشت با درنظر گرفتن حقی برای یک فرد، تکلیفی برای فردی دیگر یا دیگران ثابت می شود. حقوق بشر امروز با توجه به نگاه اومانیستی خود، منبع خود را عرف، آداب و سنت های بشری می داند و قانون خدا را به کناری نهاده است ("بی هیچ گونه تمایزی، به ویژه از حیث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر2 ") (پوزیتیویست ها منشأ حقوق را هم رأیی و سازگاری جمعی می دانند. بنابراین آنچه حق بودن حق را توجیه و مستدل می سازد، سازگاری و هم رأیی یک جامعه، یا جامعه بشری بر سر یک سری ارزشها برای زندگی اجتماعی خود است.3 ) در ماده 30 اعلامیه حقوق بشر نیز همه کشورها موظف به اجرای قوانین شده اند4. با توجه به این که سنت های بشری امری ثابت و پایدار نیستند و در دو بعد مکانی و زمانی تغییر می پذیرند، پس هیچ گاه نمی توان این اعلامیه را برای همه جهانیان ثابت دانست. چرا که در مکان های متفاوت، سنت های متفاوتی وجود دارد و بر اساس نگاه اومانیستی هیچ گاه نمی توان به اجرای آن در تمام دنیا دست یافت. این بحث در زمان های متفاوت نیز موضوعیت دارد. همانطور که در ابتدای بحث بیان گردید تغییراتی در مواد حقوق بشر با توجه به شرایط زمان، بحران های اجتماعی و ... صورت گرفت. چرا که سنت های بشری در طول تاریخ در حال تغییر می باشند. باید توجه کرد این اعلامیه توسط متفکران و فلاسفه غربی نگاشته شده است که بر اساس بنیان های اندیشه ای خود بدان دست یافته اند، پس هر کشوری باید این حق را داشته باشد که بر اساس فلسفه خود به رد یا انتخاب آن بپردازد.
همچنین همانطور که در ابتدای بحث اشاره شد یکی دیگر از مکتب هایی که اعلامیه حقوق بشر بر آن تکیه کرده است، مکتب "حقوق طبیعی" است. این مکتب منشأ حقوق را طبیعت می داند؛ یعنی طبیعت انسانی است که حق را به او می دهد. به عنوان مثال هر انسانی حق دارد که حیات داشته باشد و طبق این مکتب هیچ کس حق ندارد که حیات را از انسانی بگیرد، حال آن که عقل نیز حکم می کند در برخی از مجازات ها، می توان اعدام را صادر نمود، کما اینکه خود غربی ها نیز به آن اذعان دارند و به آن عمل می کنند. همچنین در قرآن کریم نیز آمده است: "و لکم فی القصاص حیاة یا لاولی الالباب."
تا به اینجا به بحث نظری اکتفا می نماییم و کمی هم به بحث اجرایی می پردازیم، به این امید که در شماره های بعد بتوانیم هر کدام از بخش ها را به تفکیک و با دقت بیشتری بررسی نمائیم. اگر به مواد این اعلامیه بنگریم، درمی یابیم که این اعلامیه دست آویزی است جهت جلوگیری از پیشرفت های کشورهایی که به مقابله با آنها پرداخته اند. همچنین در این اعلامیه بندهایی آمده است که انسان را آزاد از هر نوع قید و بندی دانسته و در ابراز افکار و عقاید مختار دانسته است. اما در دنیای امروز شاهد آنیم که اسلام در بایکوت رسانه ای و رفتاری قرار گرفته است، به طوری که در فرانسه قانون منع حجاب وضع شده است، یا در برخی از کشورهای اروپایی اجازه بنای مسجد منع گردیده است. با این حال هیچ گاه نمی بینیم که متولیان حقوق بشر به بهانه دفاع از آزادی عقیده و امثالهم حتی به اندازه یک سانتی متر هم دهانشان را باز کنند و نسبت به این رفتارها مخالفت خود را ابراز کنند. این رفتار متناقض، همان بحثی است که شهید مطهری در باب نگاه غرب به انسان انجام داد. زیرا در فلسفه غرب تا آن جا که ممکن بوده به این جایگاه آسیب وارد شده و مقام انسان در حد یک ترکیب مادى ماشینى، پایین آورده شده است. در تفکر غرب، انسان را حیوانى از تبار بوزینگان (داروینیسم) و فشرده اى از عواطف شهوتناک (فرویدیسم) و موجودى براى ابزار تولید (مارکسیسم) و موجود زاید و فضله طبیعت (نهیلیسم) و روباه گونه و خود را گرگ خود (هابز) و خودبنیاد و بى هویت (اگزیستانسیالیسم) مى بیند. تا زمانی که غرب این نگاه را به انسان داشته باشد، هیچ گاه نمی تواند رفتاری انسانی را از خود بروز دهد. همانطور که مالکیت را حق هر فردی می داند اما به علت مصلحت هایی که فقط خودش قبول دارد، این حق را به خود می دهد تا با هدف گسترش دموکراسی به هر کشوری تجاوز نماید.
صابر قربان نژاد